رومئو و ژولیت (Romeo and Juliet)

رومئو و ژولیت نمایشنامه ای عاشقانه و تراژدیک از شکسپیر هست .

مطمئنا خیلی هاتون این کتاب رو خوندید .

 

خلاصه ی داستان:

رمئو خیلی افسرده و ناراحت است و خانواده اش از دوستش بن وولیو می خواهند که با رمئو صحبت کنه و دلیل ناراحتی اش رو متوجه بشن .

رمئو عاشق زنی به نام روزالین است ولی روزالین به رمئو جواب منفی داده و قصد ازدواج ندارد.

 

خانواده ی کاپولت مهمانی را ترتیب می دهند ، تا پاریس و ژولیت با هم اشنا بشند و ژولین جواب مثبت بدهد.

رمئو و بن وولیو از این مهمانی و دعوت شده ها اطلاع پیدا می کنند و می فهمند که روزالین (خواهرزاده ی کاپولت) هم در این مهمانی حضور دارد.

رمئو اماده ی رفتن به مهمانی می شه و یک نقاب به صورت می زنه تا شناخته نشه .

در مهمونی وقتی رمئو ، ژولیت رو می بینه عاشقش می شه و روزالین رو فراموش می کنه .

تیبالت (پسردایی ژولیت) رمئو رو می شناسه و می خواسته که اون رو از مهمانی بیرون کنهولی اقای کاپولت این اجازه رو نمی ده تا مهمانی بهم نخوره.

اما در پایان مهمانی متوجه می شوند که دو خانواده دشمن یکدیگرند .

 

رمئو مخفیانه با خانه ی کاپولت ها می ره تا ژولیت رو ببینه و بعد صحبت های عاشقانه ، پیوند ازدواج رو با هم می بندند وتصمیم می گیرند که مخفیانه ازدواج کنند .

رمئو پیش کشیشی به نام لارنس  می ره و ماجرای عشقش رو تعریف می کنه و  لارنس هم با ازدواج این دو موافقت می کنه وامیدوار هست که تنفر دو خانواده از بین بره .

و ژولیت هم موافقت می کنه و مخفیانه به کلیسا برود تا انجا ازدواج کنند .

اتفاقات زیادی این بین می افته .

 

تا اینکه خانواده ی ژولیت با او می گن که باید با پاریس ازدواج کنه .

ژولیت از لارنس می خواد که فکری کنه  و این ازدواج اتفاق نیفته .

لارنس پیشنهاد می کنه که ظاهرا این ازدواج را بپذیر و من داروی به تو می دم که شب قبل عروسی اون رو بنوشی و به برای مدتی بیهوش میشی و فکر می کنن که تو مرده ای.

و تو را برای دفن اینجا می اورند و من به رمئو خبر می دم تا باه هم به تبعیدگاه رومئو فرار کنید.

 

عروسی یک روز جلو افتاد و ژولیت قبل شب قبل دارو رو خورد .

صبح همه فکر کردن که ژولیت مرده و بالتازار (خدمتکار رومئو) این خبر رو به رمئو می رسونه و رمئو هم زهری می خره .

جان قرار بود نقشه ی لارنس رو به رمئو برسونه و توضیح بده که توسط ماموران بهداشت زندانی می شه و نتونست که به رمئو اطلاع بده .

 

پاریس ، شب به قبرستان می اد،رمئو هم برای سوگواری به قبرستان می اد .

رمئو قبر ژولیت را می کند .

پاریس عصبانی می شه و با رئو درگیر می شه ولی رمئو پاریس رو هم می کشه.

بعد که تابوت رو باز می کنه با ژولیت وداع می کنه و زهر رو می نوشته و یه بوسه بر چهره ی ژولیت می زنه و می میره .

وقتی لارنس می رسه ، رومئو و پاریس هر دو مرده بودند.

ژولیت بهوش می اد و ماجرا رو از لارنس می پرسه و بعد از این که متوجه شد.

ژولیت خودش رو با خنجر می کشد و در اغوش رمئو می میره .

 

خانواده های رمئو و ژولیت می اند و متوجه جریان می شن و با هم اشتی می کنن و ازاین دو دلداده ناکام مجسمه ی طلایی می سازند .

 

 

 

 

 

 

عکس هاخیلی زیاد هست ، بقیه رو در گوگل ببینید . 

 

/ 0 نظر / 1128 بازدید